
تو را در رویایم میبینم
چشمان میشی ات را به من دوخته ای
عاشقانه نگاهم می کنی
نگاهم را میدزدم
آسمان چشمانت ابری میشود
آه!چه دلگیر میشوم
دوریت بیتابم میکند
دلتنگیت بیقرارم میکند
کی می آیی از این سفر بی پایان؟
چرا این سفر آنقدر طولانی است؟
دستانت را میخواهم
و
طعم گس لبهایت
که
دیوانه میکند مرا
ونوازش هایت
که تااوج خلسه ی از خود بیخود شدن میبرد مرا
و چشمانت
که همه ی رازهای درونت را برملا میکند
و چشمانت را
که
همه ی عشقت در آن جاری ست
و
صدای نفس هایت بیتاب و بی قرار
و
زمزمه های عاشقانه ات
و
آغوش پر از بوسه ات
که ناب است و بی نظیر
نظرات شما عزیزان:
|