ماه که بالا می آید
تو نوشته می شوی،
با تمامِ بودنت :
که پیشانی ات ماه بود
چشم هایت، خورشید
خنده هایت، چکاوک نارنج زار.
ماه که می رود آفتاب شود
باد میآید
کاغذهایم را ... تو را با خود می برد.
می شود ماه را با دست هایت نگه داری،
غروب نکند؟
می خواهم درها و پنجــره ها را چفت کنم
و تــو را
برای همیشــه بنویسم
نظرات شما عزیزان:
mary 
ساعت12:55---29 آبان 1390
ممنونم لینک شدی
mary 
ساعت12:36---29 آبان 1390
سلام
وبلاگ زیبایی داری مطالب قشنگی نوشتی بهت تبریک میگم
منم یه وبلاگ دارم که تازه امروز متولد شده خوشحال میشم بهم سربزنی و اگه با تبادل لینک موافقی خبرم کن
|