
شادم که همچوشاخه ی خشکی باز در شعله های قهر تو می سوزم
گویی هنوز آن تن تب دارم کز آفتاب شهر تو می سوزد
در دل چگونه یاد تو می میرد یاد تو یاد عشق نخستین است
یا دتو آن خزان دل انگیزیست کو را هزار جلوی رنگین است
اما من آن شکوفه ی اندوهم کز شاخه های یاد تو می رویم
شبها تو را به گوشه ی تنهایی در یاد آشنای تو می جویم 
نظرات شما عزیزان:
پارسا 
ساعت19:19---28 آبان 1390
سلام دوست داشتی بیا لینکم کن
وبلاگت عایله قبلا سرزده بودم نیدونم نظر دادم یا نه ولی از مطالبت کپی کرده بودم مرسی سر زدی
|