درخشانم شبهابا ديدن تو آرام می شوم، و ای آسمان روزها نيز که دل آبی ات را ميبينم عاشق تر ازهميشه می شوم
چگونه ميتوانم دستانت را در دست بگيرم وقتی بين ما اين همه فاصله است؟
انتظار ميکشم تا شايد خداوند بالهايی را به من هديه دهد که بااين بالهای پر غرورم به سوی تو پرواز کنم و دستان گرمت را در دست بگيرم
کاشتو ای آسمان من، دل آبی ات ابری شود و از گونه هايت اشک بريزد تا شايد قطره ای ازاشکهايت بر گونه من بريزد تا احساس آرامش وعاشقی کنم
کاش تو ای ستاره من،فرشته ای بيايد و تو را در سبد بگذارد و آن سبد پر از محبت و عشق را به من هديه دهد
من، با اين فاصله ای که بين من و تو ميباشد چگونه پاک کردن آن اشکهای روی گونه درخشانت ميسر است؟ ای آسمان آبی من، بين من و تو فاصله ای است، پس چگونه دستم را بر روی گونه نازنينت بکشم و تو را نوازش کنم؟
آری من ستاره می شوم و به آسمان زندگی می آيم تا بر چهره درخشانت بوسه بزنم
آری ای مهتاب من، پرنده شبانه می شوم تا به آسمان بيايم و آن اشکهای پر از مهرت را از روی گونه های درخشانت پاک کنم
و ای آسمان آبی ام، خورشيد می شوم تا در دل آبی و پر ازعشقت برای هميشه بنشينم، شب را با آن وسعت آبی ات آشتی ميدهم تا برای هميشه آبی بمانی
دلم به درد آمده از اين فاصله، دلم به درد امده از اين انتظار ودوری بين ما
نظرات شما عزیزان:
عطیه 
ساعت23:35---23 آبان 1390
khoshgel bod pishi jon eydetam mobarak pish manam bia
|