
هوا سردست ...
من از عشق لبریزم
چنان گرمم ...
چنان با یاد تو در خویش سر گرمم ....
که رفت روزها و لحظهها از خاطرم رفته ست!
هوا سردست اما من ...
به شور و شوق دل گرمم
چه فرقی می کند فصل بهاران یا زمستان است!
تو را هر شب درون خواب می بینم
تمام دسته های نرگس دی ماه را در راه می چینم
و وقتی ازمیان کوچه می آیی ...
و وقتی قامتت را در زلال اشک می بینم ...
به خود آرام می گویم :دوباره خواب می بینم!
دوباره وعده*ی دیدارمان در خواب شبباشد
بیا... من دسته های نرگس دی ماه را
در راه می چینم !!

نظرات شما عزیزان:
parsa 
ساعت10:46---25 دی 1390
قبلا مهربونتر بودی سر میزدی حالا بی سروصدا میای میری
samira 
ساعت19:54---15 دی 1390
سلام وبلاگ قشنگی داری مرسی که بهم سر زدی بازم بیا
موفق باشی
بشار 
ساعت8:06---15 دی 1390
دنیا ٬ دست نقاش زبردست تو را زیبا آرایش داده است .
دنیا ٬ پناه بی پناهان چه اندازه تو را دلفریب و دلربا آفریده است .
دنیا ٬ خالق تو از ازل تو را میدان تاخت و تاز عشاق ٬ ناز و عشوه و غرور قرار داده است .
دنیا ٬ می خواهم سوالی از تو بکنم ؟
این را هم می دانم که خواهی گفت نمی دانم ...
هیچ می دانی چرا تا این حد زندگی ات پر شور و هیجان ٬ غم انگیز و گاهی در گوشه ای از جامه خاکستری فام تو شادی پیدا می شود ؟
دنیا ٬ چون خاطره نویس ٬ سرنوشت تو را این چنین نگاشته و تو هم باید مطیع باشی !
دنیا ٬ تو را با تمام زیبایهایت می توان به جام طلایی بسیار زیبایی تشبیه کرد . جام کهنسال و پر خاطره ای ٬ جامی که در دل خود خون های عشاق و غم و اندوه ها ٬ شادی ها ٬ قهر و جدایی ها چون زندانی به خواب ابد محکوم شده اند .
ای جام طلایی دنیا ٬ وصال در تو کم دیده شده گویا از اشک و هجران لذت میبری ...
در میان تو عشاقی همچون لیلی و مجنون ها ٬ شیرین و فرهاد ها و ... مشغول دلربایی بوده اند .
حال در این جام پر خاطره من و او به زندگی ادامه می دهیم . بیم دارم سرنوشت ما چون آن عده ای باشد که تو با آنان وفا نکرده و عهد و پیمان شکسته ای ...
از آن ترسم حسادت تو میان من و او را تفرقه انداخته و هر روز غم بیشتری بخورم ...
بشار 
ساعت8:44---14 دی 1390
|